آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - آب در هاون كوبيدن - علوى عبدالله

آب در هاون كوبيدن‌
علوى‌ عبدالله


ارمغان شهيد ترجمه مسكّن الفؤاد. مترجم: عباس مخبر دزفولى. چاپ دوّم: دفتر انتشارات اسلامى، ١٣٦٨، ١٢١ صفحه.
مسكّن الفؤاد عند فقه الأحبّة والأولاد، يكى از تأليفات سودمند شهيد ثانى - قدّس سرّه الشريف - (٩١١ - ٩٥٦ق) است كه در سال ٩٥٤ از نگارش آن فراغت پيدا كرده است.
اين كتاب در مسائل و اموى است كه دل داغديدگان را آرامش مى‌بخشد و براى اين مقصود از آيات و روايات و سخنان عالمان بزرگ و انسان‌هاى صبور تاريخ و جز آن بهره گرفته است.
از مسكّن الفؤاد چاپهاى زير را مى‌شناسيم:
١. تهران. ١٣١٠ ق. چاپ سنگى. در سالهاى اخير كتابفروشى بصيرتى در قم اين چاپ را افست كرده است؛
٢. بمبئى. بدون تاريخ. چاپ سنگى. (خانبابامشار. فهرست كتابهاى چاپى عربى، ص ٨٤٣)؛
٣. نجف. چاپخانه حيدريّه، ١٣٤٢ ق. چاپ حروفى. (فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى. ج ٦، ص ٥٦٤)؛
٤. قم. مؤسسه آل البيت لإحياءالتّراث، ١٣٦٦ ش / ١٤٠٧ ق. چاپ حروفى.
از ميان چاپهاى مزبور، چاپ اخير از همه بهتر است.
تا كنون پنج ترجمه فارسى مسكّن الفؤاد منتشر شده كه به ترتيب تاريخ ترجمه عبارت است از:
١. ترجمه مرحوم ميرزا اسماعيل مجد الادباء خراسانى، به نام تسليةالعباد فى ترجمة مسكّن الفؤاد كه در سال ١٣٢١ قمرى در مشهد چاپ سنگى شده است.
٢. ترجمه آقاى دكتر سيّد محمّد باقر حجّتى، به نام اسلام در كنار داغديدگان و افسرده دلان كه در فروردين ١٣٦٣ توسّط انتشارات رشد در تهران منتشر شده است.
٣. ترجمه آقاى حسين جناتى، به نام آرام بخش دل داغديدگان (تاريخ مقدمه: خرداد ٦٣)، كه تا كنون دوبار چاپ شده، و چاپ دوّم با عنوانى ديگر يعنى مقام داغديدگان شكيبا منتشر شده كه البته نام چاپ اوّل درست و مطابق اصل است.
٤. ترجمه آقاى سيد مصطفى فارغ دزفولى، به نام آرام بخش دل و جان در فقدان عزيزان و فرزندان (تاريخ مقدّمه: جمادى الآخره ١٤٠٤) كه كتابخانه صدر در تهران در مهرماه ١٣٦٤ آن را منتشر كرده است.
٥. ترجمه مرحوم عباس مخبر - ره - به نام ارمغان شهيد كه چاپ اوّل آن در جمالى الآخره ١٤٠٥ در مشهد انجام شده است.
غير از ترجمه اوّل و دوّم، بقيّه آنها ارزش چندانى ندارند و از ميان ترجمه‌هاى ٣ و ٤ و ٥، ترجمه اخير از همه بى ارزشتر است و نواقص و نقايص فراوان دارد.
اخيراً دفتر انتشارات اسلامى در قم، ترجمه اخير را از نو حروفچينى و منتشر كرده است!، درحالى كه - چنان كه گفته شد - ارزش آن از همه ترجمه‌ها كمتر، و اغلاطِ آن از همه بيشتر است. مهمترين نقص آن -كه ناشر حتّى متوجه آن هم نشده و تذكر نداده است - در اين است كه ترجمه مزبور ناقص است و مترجم - حتى بى هيچ ضابطه درست - هر جا را دلش خواسته ترجمه كرده و هر جا را نخواسته ترجمه نكرده است! سهل است، در كلّيّه مواردى هم كه بخشى از كتاب را ترجمه نكرده، متذكّر آن نشده است.
از اين نقص عمده كه بگذريم، ترجمه حاضر داراى اشتباهات بزرگى است كه براى نمونه به چند مورد اشاره مى‌شود. گو اينكه ترجمه حاضر يكسره ارزشى ندارد؛ حتّى ارزش نقد را.
١) در صفحه ١٨، نوشته‌اند: «شهيد... در سال ٩٢٥ به ميس (دشت ميشان) كه امروز به دشت آزادگان معروف است مسافرت كرد. و در نزد شوهر خاله‌اش شيخ على بن عبدالعالى ميسى مشغول تحصيل شد.» با اين كه مى‌دانيم ميس يكى از روستاهاى منطقه جبل عامل بوده است و هيچ ربطى به دشت ميشان يا دشت آزادگان امروز ندارد.
٢) در صفحه ١٦، شهيد ثانى را از شاگردان علامه حلى *٤١* دانسته‌اند، كه البتّه اشتباه بودن آن آشكار است و عقلاً نيز محال است شهيد كه در سال ٩١١ قمرى متولّد شده؛ شاگرد علامه حلّى باشد كه حدود دو قرن پيش از او، يعنى در سال ٧٢٦ از دنيا رفته است.
٣) در صفحه ١١٧، نوشته‌اند: «بعد شهيد مى‌گود [!]: اين باب تعزيه، باب آخر اين رساله است كه آن را در كتاب السماوات [كذا] والمهمّات نقل كرده‌ام.» در همين عبارت كوتاه سه خطا به چشم مى‌خورد: اوّلاً كتاب «التتمّات والمهمّات» است، و نه السماوات والمهمّات. ثانياً اين كتاب از ابن طاووس - قدّس سرّه الشّريف - است؛ ولى مترجم پنداشته از شهيد ثانى است و لذا نوشته: «آن را در كتاب... نقل كرده‌ام». ثالثاً عبارت متن مسكّن الفؤاد (ص ١١٩، چاپ مؤسسه آل البيت (عليهم السّلام)) در اينجا چنين است: «هذا آخر التعزية بلفظها... و عليها نختم الرسالة»؛ و منظورش از كلمه «التعزية»، نامه‌اى است از امام صادق(عليه السّلام) كه به عنوان تعزيت، خطاب به گروهى از بستگانش مرقوم فرموده و شهيد آن را عيناً در پايان كتاب نقل كرده است؛ ولى مترجم عبارت پيش گفته را چنين ترجمه كرده كه «اين باب تعزيه، باب آخر اين رساله است»؛ و پنداشته كه تعزيه، عنوان بابى است. و طرف اينكه در پايان (ص ١١٧) تاريخ ختم ترجمه چنين ذكر شده است: «جمادى الثانى ١٣٦٠». ماه قمرى و سال شمسى! افزون بر اينكه «جمادى الثانى» فى حدّ نفسه غلط و صحيح آن «جمادى الآخره» است.
چنانكه يادشد ترجمه مزبور حتّى ارزش نقد را ندارد و نكات ياد شده به عنوان مشتى از خروار و براى نشان دادن تصويرى از بى اطّلاعى ناشر از وضعيّت كتاب است. تازه با اين همه، ناشر در آغاز كتاب (ص ٣) با طمطراق نوشته است: «اين دفتر بعد از بررسى كامل و استخراج [!؟] و ويراستارى و اعراب و غيره آن را طبع و منتشر نموده است»! كه اگر ناشر حتّى يك قلم از اين كارها را انجام داده بود، هرگز به نشر آن اقدام نمى‌كرد. معلوم نيست چگونه ناشر ان را «بررسى كامل» كرده است! و نيز به جز «بررسى كامل و استخراج [!؟] و ويراستارى و اعراب»؛ نمى‌دانم ناشر چه عملى روى كتاب انجام داده كه عبارت «و غيره» را هم به دنبال اين همه عنوانِ ادعائى افزوده است!
با اينكه در خصوص همين ترجمه‌هاى مكرّر مسكّن الفؤاد، دوسال پيش در يكى از مجلاّت علمى به مناسبتى هشدار داده شده و چنين آمده است: «و اين است نمونه بارزِ كارِ تكرارى بى ثمر! و ديمى كاركردنِ بى حاصل، و بر باد دِه نيروها و امكانات مادّى و معنوى كشور، و اصولاً كارهاى تكرارى و بُنجُل و تُنُك مايه فرهنگى در كشور ما رواج تام دارد و واقعاً يك فاجعه است».
باى، چنانچه ناشر مايل بود كه ترجمه‌اى از مسكّن الفؤاد را منتشر كند، شايسته بود ترجمه اوّل يا دوّم را انتخاب مى‌كرد؛ نه چنين ترجمه‌اى را كه از نظر ارزش در رتبه بعد از ترجمه‌ها قرار دارد!!
انتشارات مذهبى ما از نظر نظم، وضع نامطلوبى دارد؛ بگذريم از آثار و نوشته‌هايى‌كه اساساً مضر و مايه بى آبرويى است. آثار و نوشته‌هاى مفيد و سودمند ما نيز با برآورد قبلى نيست؛ يعنى بر اساس محاسبه احتياجات و درجه بندى ضرورتها صورت نگرفته است. هر كسى به سليقه خود آنچه را مفيد مى‌داند، مى‌نويسد و منتشر مى‌كند. بسى مسائل ضرورى و لازم كه يك كتاب هم درباره آنها نوشته نشده است، و بسى موضوعات كه بيش از حد لازم كتابهايى درباره آنها نوشته شده است، از اين نظر مانند كشورى هستيم كه اقتصادش پايه اجتماعى ندارد و همه چيز به دست «تصادف» سپرده شده است.
اينكه راه علاج چيست، ساده است. هسته اولى اين كار اصلاحى را همكارى و همفكرى گروهى از اهل تأليف و تصنيف و مطالعه مى‌تواند به وجود آورد.
استاد شهيد مرتضى مطهرى، عدل الهى. ص ٨ (ويراسته و خلاصه شده)